خرید بک لینک
دیروز تماس با اداره گرفتم نبود . هر چند دلم نمیخواست بهش زنگ بزنم ولی چاره ایی نبود به پاورپوینتها نیاز داشتم . تماس که گرفتم اینجا بود . رفتم داخل سالن و او برایم فلش کرد . تو این فاصله کنار پنجره ایستادم و اشکم در اومد . چرا چرا باید این اتفاق می افتاد ؟؟؟ چرا او باید اینجوری با من رفتار بکنه ؟؟؟ وقتی دیدمش تمام بدنم داشت میلرزید .... از بس که از دستش ناراحت بودم و حس تنفر داشتم .... وقتی صدا کرد تا فلش رو بهم بدهد تنها فرصت کردم تا اشکهام رو پاک کنم و فلش رو بگیرم ... بهرحال دستش درد نکنه ...

برچسب: نویسنده: یوسف باقری تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 23:59

از دروغی که میگه و کلاسی که میزاره .. از اینکه با همه حرف میزنه و فقط من غریبه ام و دشمنش . ... . ازش بدم میاد ....به کلاسم دیر رسیدم . 48 ساعت نخوابیده بودم . تا 5 صبح بیمارستان بودم ... حالم اصلا خوب نبود ... رفتار و کارهایش هم آزارم میداد ... بهش پیام هم دادم که ازت متنفرم . دلم میخواست زودتر کلاس تمام بشه که اصلا تحمل دیدنش نداشتم ... کم کم دارم مطمئن میشم که او واقعا میخواسته من نباشم . ازش متنفرم . قولی داد ؛ زد زیرش . گفت تو وبلاگ جوابت میدم ، زد زیرش ... حالا هم گفته 30 بهمن بهت زنگ میزنم حتما میخواد بزنه زیرش ...!!!!!!!!!!!! تا سه نشه بازی نشه

برچسب: نویسنده: یوسف باقری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 10:49

این روزها سرم خیلی شلوغه .....

هنوز شروع به درس خوندن نکردم ...

دیگه حال و حوصله دانشگاه ندارم ..

کارهای اداره ... کلاسهای اجباری اداره و امتحانش ...

درسهای دانشگاه ...

خدای من از بس بی حوصله ام انگاری یک کوه کار جلویم گذاشتند ...

کاش یک کم حالم بهتر بشه ....

برچسب: نویسنده: یوسف باقری تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 10:49

یکبار بهش گفتم ایمیلت رو به من بده . نداد . بعدش هم ی ادرس ایمیلی داد که بعدا فهمیدم اشتباه بوده . هر چند که من تو ایملیهای مشترک فرستاده شده آدرس او را دیدم و چند تا ایمیل هم زدم . ولی وقتی خیلی راحت آدرس ایمیلش رو به بچه های کلاس میده و تو این روزها به دوست من هم داده چرا من باید با اصرار ازش بخواهم ؟ ؟؟؟ وقتی اعتراض کردم چرا آن یکی شمارت رو به بچه های کلاس دادی گفت حواسم نبوده و یکدفعه ایی شده !!!!!!!!! اگر حواست نبوده چرا هفته پیش وقتی دوست من شماره خواست دوباره همون شماره را دادی ؟؟؟ تو رو خدا با من لجبازی میکنی ؟؟؟ یا کلا فقط من اضافی هستم و همه محرم تو ....

برچسب: فقط با من باش,تو فقط با من باش,تو فقط با من بمان,فقط یک پلک با من باش,فقط تو میمونی با من,فقط يك پلك با من باش,فقط یک پیک با من باش,فقط یک لحظه با من باش,فقط یه پلک با من باش,فقط تو ميموني با من, نویسنده: یوسف باقری تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 20:27

دیروز تلفنم زنگ خورد شماره او بود جواب ندادم . بعد ی اس داده بود که خوبی . نشناختمت . تعجب کردم بعد از دعوای ذیروز این یعنی چی ؟ شک کردم . روی نوشته اش هم شک کردم . آخه او khobi را اینجوری می نوشت نه به این شکل khoobi اس دادم اتفاقی افتاده گفت نه . تماس گرفتم جواب نداد . راستش نگران شده بودم . پرسیدم یعنی چی نشناختیم؟ گفت پیامهات رو ندیده بودم . نمیفهمیدم چی میگه . تماس بعدی هم جواب نداد . اس دادم اتفاقی افتاده نگران شدم . جواب داد نه چیزی نیست و نگران نباش . --- پس این پیامها یعنی چی ؟ گفت یعنی تو من رو می شناسی ؟ خدایا این دو پهلو حرف زدنش یعنی چی ؟ تماس گرفتم تا جواب دا

برچسب: من یک عذرخواهی به خودم بدهکارم,عذرخواهی یک دقیقه ای,یک متن عذر خواهی, نویسنده: یوسف باقری تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 15:10

فکر می کنم دیگه واقعا همه چیز تمام شد .

او الان چقدر خوشحاله که من دیگه وجود ندارم .

این شادی مبارکش باشه !!!!!!!!

بی مرام ازت متنفرم .

برچسب: همه چیز تمام شد,همه چيز تمام شد,همه چی تمام شد,همه چیز تمام خواهد شد,دیگه همه چی تمام شد,همه چیز بین ما تمام شد,همه چیز درباره حسابداری بهای تمام شده,همه چیز به نفع کرباسیان تمام شد,همه چیز بعد از این عکس ها تمام شد, نویسنده: یوسف باقری تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 12:13

نمی خواستم مزاحمش بشوم . ولی از وقتی که فهمیدم مشکلم دوباره عود کرده . بهم ریختم . اول از همه تصمیم گرفتم کادو تولدش رو بهش بدهم . که تنها تونستم کتاب را برایش ببرم . بردن بقیه اش برایم امکان پذیر نبود که اگر عمری باقی ماند و دیدمش بهش خواهم داد . میدونم که این یکی دو روز خیلی بهش پیله کردم . ولی وقتی گوشه بیمارستان هستی و یک سری اوهام به سراغت میاد . سردر گم میشی . وقتی تمام موهام رو مجبور شدم پسرانه کوتاه کنم باورم شد که باید درمان بشوم . وقتی به او فکر میکردم به خودم گفتم ایا راست گفته که تا شش ماه دیگه برمیگرده؟ یا این حرفش هم مثل قولش خواهد بود ؟ داشتم دیوا

برچسب: نویسنده: یوسف باقری تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 12:13

کلاس خلوت بود . بهتریم موقع بود که تماس گرفتم و خواستم زود بیاد تو کلاس . هدیه اش رو روی صندلیش گذاشتم .

برایش هم نوشتم که شاید اخرین کادو من به تو باشد .

چون یا من دیگه در این دنیا نیستم یا او فراموشم میکنه .

نتونستم بقیه هدیه اش رو ببرم . چون فکر کردم راحت نتوانم بهش بدهم

باشد برای زمانی کار اگر دوباره دیدمش.

از اینکه کم بود شرمنده ام .

تولدت مبارک.

برچسب: هدیه تولد,هدیه تولد همراه اول,هدیه تولد برای دختر,هدیه تولد برای خانم ها,هدیه تولد برای آقایان,هدیه تولد برای پسر,هدیه تولد برای دوست دختر,هدیه تولد مادر,هدیه تولد مردانه,هدیه تولد برای شوهر, نویسنده: یوسف باقری تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 12:13

صفحه بندی